برگرفته ای از کتاب اثر مرکب

اثر مرکب در عمل

سعی کنید در زندگی آهسته و پیوسته حرکت کنید دقیقا شبیه لاک پشت. مردان موفق در خود عادات مثبت و در کارها ثبات و پایداری داشته اند. او دارای پدری سخت گیر و سحرخیز بود که هر صبح او را مجبور به بیدار شدن سر ساعت مشخصی از صبح می کرد و به او چیزهای زیادی را یاد داد. پدر دارن به او دستور نمی داد و به جای آن با ایجاد حس تعهد و مسئولیت، و قدردانی هایی از تلاش های آن ها و دادن جایزه های مناسب به اعمال او آن را به سمت ایجاد عادت های خوب سوق می داد. ما باید به روش اجداد خود برای زندگی برگردیم و با کار و تلاش همه روزه و چند برابر زندگی خود را به سمت جلو ببریم. دیگر پایان های افسانه ای و راه حل های فوری را فراموش کنید.

انتخاب های کوچک و هوشمندانه + پایداری + زمان = تفاوت های بنیادین

سکه جادویی

اگر بین سه میلیون دلار نقد یک سکه یک سنتی که در ۳۱ روز آینده هر روز ارزشش دو برابر می شود، حق انتخاب داشته باشید، کدام را انتخاب می کنید؟

اگر از قبل این مثال را شنیده باشید می دانید که باید سکه یک سنتی را انتخاب کنید، چون این مسیری ست که به یک ثروت بزرگ تر منتهی می شود. با این حال چرا خیلی سخت است که باور کنیم انتخاب سکه ی یک سنتی، در نهایت منجر به پول بیش تری می شود؟

چون خیلی زمان بیش تری می برد تا نتیجه نهایی را ببینیم.

با نگاهی دقیق به این مساله و محاسبه ی آن باید متوجه شوید که در روز بیستم و تنها یازده روز مانده به آخر مهلت ۳۱ روزه، مسیر سکه ی یک سنتی تنها به ۵۲۴۳ دلار ختم شده است.اما جادوی غیبی اثر مرکب در آخر پدیدار شده و همان رشد و ترقی کوچک روزانه ارزشی را به مبلغ ۱۰۷۳۷۴۱۸ دلار را به ارمغان می آورد که بیش از سه برابر مبلغ سه میلیون دلار است.

چیزهای خیلی کمی هستند که به اندازه ی جادوی اثر مرکب، موثر و برانگیزاننده باشند. به شکل حیرت انگیری این نیرو در همه ی جنبه های زندگی به همین اندازه موثر و قدرتمند است.

موانع پیشرفت: ما نتیجه ی نهایی اثر مرکب را ندیده ایم. موفقیت ساده است. خیلی از ما شروع به انجام کاری می کنیم و آن را به مدت کوتاهی انجام می دهیم، اما قبل از اینکه نتیجه اصلی را ببینیم خسته می شویم و از آن دست می کشیم.

لذت های آنی را جایگزین اهداف بلند مدت می کنیم.

داستان سه دوست

مثالی عالی برای درک اثر مرکب. سه دوست صمیمی را در نظر بگیرید. هر سه آنها درآمدی به در حدود ۱۵۰ هزار دلار دارند. هر سه ازدواج کرده اند، و شرایط جسمی و سلامتی و ذهنی کاملا یکسانی دارند و فقط کمی درباره چاقی بعد از ازدواج نگران هستند.

دوست اول بری کارهای همیشگی اش را انجام می دهد. احساس خوشبختی می کند اما گاهی از تغییر نکردن هیچ چیزی شکایت می کند.

دوست دوم اسکات، بعضی تغییرات مثبت کوچک و به ظاهر بی اهمیت را شروع می کند. هر شب، ده صفحه کتاب می خواند و هر روز ۳۰ دقیقه در مسیر محل کارش پیاده روی می کند و از این دست اقدامات دیگر. همگی این کارها کوچک و شدنی است و نیاز به شجاعت با تلاش زیاد ندارند.

دوست سوم، براد چند انتخاب بد انجام داده. تازگی ها یک تلویزیون بزرگ خریده و وقت بیش تری را به تماشاشی برنامه ای می گذراند که به آن علاقه دارد و دستورالعمل هایی که در شبکه آشپزی دیده است، امتحان می کند. لازانیا و انواع دسرها و یک میز نوشیدنی های الکلی در اتاقش قرار داده. این ها چیزهای خیلی زیادی نیستند، براد فقط می خواهد کمی بیش تر لذت ببرد.

در آخر ماه پنجم هیچ تفاوت محسوسی بین این سه وجود ندارد. ولی  پنج ماه به اندازه کافی طولانی نیست. در واقع اگر وزن این سه نفر را روی یک نمودار رسم کنیم با خطای گرد کردن صفر مواجه می شدیم؛ یعنی هر سه کاملا هم وزن به نظر می رسیدند.

در ماه دهم هنوز نمی توانیم تغییرات قابل توجهی را در زندگی شان ببینیم. وقتی به انتهای ماه هجدهم می رسیم، تفاوت هایی جزیی ولی قابل اندازه گیری در این سه دوست ظاهر می شود.

ولی حدود ماه بیست و پنجم تفاوت های آشکاری نمایان شدند. در انتهای ماه بیست و هفتم تفاوت های بزرگ و فاحشی بین آن ها وجود دارد و در ماه سی و یکم تفاوت های تکان دهنده. حالا براد چاق شده و براد آراسته و خوش اندام است.

۳۱ماه=۹۴۰ روز

۹۴۰روز × ۱۲۵ کالری/روز = ۱۱۷۵۰۰ کالری کمتر

۱۱۷۵۰۰ کالری کمتر × ۱پوند/۳۵۰۰ کالری = ۵/۳۳ پوند!

براد در همان بازه زمانی، روزانه فقط ۱۲۵ کالری بیش تر مصرف کرده بود و حالا او ۶۷ پوند بیش تر از اسکات دارد.

قدرت خارق العاده اثر مرکب به همین سادگی است.

اثر موجی

واقعیت این است که حتی موضوع عمیق تر از این حرف هاست. حتی یک تغییر کوچک می تواند اثر قابل توجهی بگذارد و یک اثر غیر منتظره و موجی را به وجود آورد. بیایید یکی از عادت های بد را موشکافانه بررسی کنیم. او بیش از اندازه شیرینی می خورد؛ ولی آنقدر زیاد نبود که کسی متوجه شود. این غذای اضافی براد را شب های بی خواب می کرد و صبح ها با خستگی از خواب بیدار می شد و باعث می شد کمی بدخلق شود و در ادامه روی عملکرد او در محیط کارش تاثیر بگذارد. در نتیجه بازخورد دلسردکننده ای از رییس اش می گرفت. در انتهای روز هم از شغل اش ناراضی بود و انرژی اش کامل تحلیل رفته بود که باعث می شد مسیر برگشت به خانه هم طولانی تر و پر دغدغه تر از همیشه به نظر برسد. همه ی این ها باعث می شدند بیش تر به غذا روی آورد؛ استرس یکی از دلایل پرخوری اش بود.

و درنهایت کمبود انرژی او باعث شد تمایل کمتری نسبت به قبل به پیاده روی با همسرش داشته باشد. همسرش این بی میلی و بی حوصلگی را به خودش می گرفت. با حضور کمتر براد در فعالیت های مشترک همسرش و بدن براد هورمون اندروفین را که باعث شادی و اشتیاق می شد ترشح نمی کرد. او دیگر احساس شادمانی نمی کرد و از این رو شروع کرد به عیب جویی از خودش و دیگران و تعریف از همسرش را کنار گذاشت و بخاطر هیکلش که چاق شده بود اعتماد به نفس خود را از دست داد و احساس جذابیت کمتری می کرد و کم تر برای روابط عاشقانه با همسرش تحریک می شد.

و این عوامل و مسائل دیگر پی در پی زندگی زناشویی او را هم تحت تاثیر قرار داد.

متاسفانه انتخاب های کوچک روزانه ی براد، موجی را خلق کرد که در همه ی جنبه های زندگی شخصی اش، مشکلات و آسیب هایی را به وجود آورد.

خبر خوب این است که اثر مرکب، قابل پیش بینی و قابل اندازه گیری است.

آیا این موضوع باعث دلگرمی تان نیست که بدانید فقط با مجموعه ای از قدم های بسیار کوچک و داشتن پایداری در طول زمان، می توانید بنیان زندگی تان را بهبود بخشید؟ این کار ساده تر است یا این که همه ی انرژی و قدرت تان را جمع کنید تا کارهایی دلیرانه و قهرمانانه انجام دهید، آن هم به قیمت فرسوده کردن خودتان؟

لطفا در مورد آن بیشتر فکر کنید و نظراتتان را با ما در میان بگذارید

:اگر این مطلب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

من مجید سبحانی محقق و نویسنده در زمینه استعدادیابی و شخصیت شناسی هدفم این است به انسان ها خصوصا نوجوان ها و جوان ها توانمندیشان را نشان دهم و کمک کنم تا به بهترین حالت از خود برسند

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *