خلاصه و معرفی کتاب ” ایده عالی مستدام”

بار دیگر در این مقاله می خواهم کتاب ارزشمند دیگری را معرفی کنم و خلاصه ای از آن را برایتان بیاورم.

نام این کتاب ” ایده عالی مستدام، چگونه ایده های ماندگار بسازیم ” است

این کتاب به شما یاد می دهد که چگونه ایده ها و حرف های خودتان را ماندگار کنید. چگونه کاری کنید که در ذهن ها بماند و سال ها از آن یاد شود. در این کتاب از رازهایی پرده بر می دارد که در عین سادگی بسیار موثر هستند و اغلب اوقات فراموش می شوند

 


 

تا به حال برایتان سوال نشده که چرا برخی از شایعات اینقدر در ذهن ها سال های سال مانده اند؟ چرا برخی داستان ها هیچ وقت از ذهن ها پاک نمی شوند.


 

در عین خلاقیتی که در پس هر کدام از آن ها نهفته شده است بسیاری از آن ها دارای مشترکات زیادی هستند که آن ها را تا این حد اثر گذار در ذهن و روح مردم کرده است.

در این کتاب به این مساله می پردازد که شما در هر موقعیتی که باشید حرف ها و ایده هایی دارید که می خواهید به اثرگذارترین شیوه آن ها را طرح کنید؛ از عرضه یک محصول جدید تا تغییر شیوه زندگی یا فرهنگ…

دن هیث و چیپ هیث دو برادر و نویسنده این کتاب به شما شش کلید طلایی برای ماندگار کردن ایده هایتان را نشان می دهد. در واقع به شما یاد میدهند که چه تدبیری بیندیشید تا ایده های شما را مردم بفهمند و به یاد بیاورند و روی آن ها تاثیر بگذارد.

 


 

این شش گام عبارت اند از این موارد

ساده بودن آن است

غیرمنتظره باشد

ملموس باشد

معتبر باشد

احساسی باشد

داستانی باشد


 

 

کتاب هشت فصل دارد و در فصل اول کلیات بسیار جالبی در مورد ماندگاری گفته می شود. ابتدای فصل این داستان آورده شده است.

” دوست یکی از دوستان ما به حاطر نوع کارش، زیاد مسافرت می رود. بگذارید او را دیوید بنمیم. دیوید به تازگی برای شرکت در جلسه مهمی با مشتریانش به آتلانتیک سیتی رفته بود. او که بعد از جلسه چند ساعتی تا پرواز وقت داشت، برای استراحت به کافه رفت. دیوید در افکار خودش غرق بود که فردی نزدیکش شد و پیشنهاد داد تا با هم قهوه ای بنوشد و گپی بزند. او با اینکه متعجب شده بود پذیرفت. غریبه به سمت پیشخوان رفت و با دو فنجان قهوه بازگشت، یکی برای خودش و یکی برای او. دیوید تشکر کرد و آن را نوشید. این آخرین چیزی بود که او به یاد می آورد.

این تقریبا آخرین چیزی بود که دیوید، قبل از اینکه گیج و منگ، درازکش در وان حمام هتل و غوطه ور در یخ بیدار شود، به خاطر می آورد.

او دیوانه وار نگاهی به اطراف انداخت تا بفهمد کجاستو چگونه سر از آنجا آورده است. سپس یاداشتی در کنارش پیدا کرد:

تکان نخور. به شماره کمک های اضظراری (در آمریکا ۹۱۱) زنگ بزن.

دیوید تلفن همراهی را که روی میز کوچک کنار وان حمام بود. برداشت و به ۹۱۱ زنگ زد و وضعیت خود را توضیح داد. انگشتش به خاطر یخ بی حس و کرخت شده بود، اما کسی که آن سوی خط بود به طرز عجیبی با این موقعیت آشنایی داشت. او گفت: «آقا، از شما می خواهم که با دقت و آرام به پشت خود دست بزنید. ایا لوله ای از قسمت پایینی کمر شما بیرون آمده است؟ »

او مضطرب به پشتش دست کشید. بله، لوله ای از پشتم بیرون زده است. اپراتور گفت: «آقا نترسید، یکی از کلیه های شما از بدنتان خارج شده است. در این شهر گروهی از دزدان اعضای بدن فعالیت می کنند و شما را هدف قرار داده اند. ماموران اورژانس در راهند، تارسیدن آنها از جایتان تکان نخورید.»

این یکی از افسانه های موفق شهری پانزده سال گذشته (نسبت به زمان چاپ کتاب) بوده است در آمریکا.

جمله جالبی که بعد از این داستان گفته شده این است که اگر حتی یک ساعت بعد از شما در مورد آن بپرسند با جزئیاتش می توانید آن را تعریف کنید. چون نکاتی که برای ماندگار شدن یک داستان لازم بوده است این داستان داشته است. جالب است که این اتفاق هرگز به این شکل رخ نداده است و شایعه ای بیش نبوده است. اما به شدت روی مردم تاثیر گذاشته است و همگان آن را باور کرده اند

 

ایده ها جذاب متولد شده اند یا اینکه جالب ساخته می شوند؟

این کتاب در واقع به شما پاسخ این سوال را هم به خوبی می دهد.

ماندگاری ایده ها در سادگی و غیر انتزاعی بودن است نه پیچیدگی که خیلی از ما در آن غرق شده ایم.

امیدوارم که این مقاله برای شما پر فایده باشد

:اگر این مطلب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

من مجید سبحانی محقق و نویسنده در زمینه استعدادیابی و شخصیت شناسی هدفم این است به انسان ها خصوصا نوجوان ها و جوان ها توانمندیشان را نشان دهم و کمک کنم تا به بهترین حالت از خود برسند

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *